
5
مسافرخانه
- از ما
پُر بود
صبحانه خورديم
او
يكي يكي
ميزها را حساب كرد
5
The hostel was full of us
we had breakfast
one by one
he charged the tables

4
چترش را باز كرد
و مرا
از برهوت برد
ديگر هرگز
در باران خيس نشدم
4
He opened his umbrella
and took us from the dryness
Never again did we
get wet in the rain
3
راننده او را شناخت
سوار شديم
تا كسي
ديگر حركت نكرد
3
ed himzThe driver recogni
we went in
The taxi didn't move

2
چاي خورديم
جدول كلمات متقاطع
پر شد
اما او
تنها
از قهوه خانه بيرون رفت
2
We drank tea
zlezworked on the crossword pu
but he
alone
left the coffee shop

1
لباسهايم را پوشيد
جواب نامهها را داد
صبحانه ساعت هفت
شام ساعتِ نُه
چاي ساعتِ
او
تنها، گريستن بلد نبود
1
He wore my clothes
replied to the letters
breakfast at seven
dinner at nine
tea at
he just doesn't know how to cry.
بهتر است از او شروع کنم :

من مرگ را او خطاب ميكنم
سید ضیاء الدین شفیعی
شعرهاي آزاد
ترجمه به انگليسي:
حسين احمدي
نشر : هنر رسانه اردی بهشت
پاييز85
که نام دیگر شعر است.
شاید حالا که این همه دیر شده است چندان تفاوتی نداشته باشد که به چه دلیل.
به هر حال و بالاخره جهان مجازی یک شهروند تازه پیدا کرد، شاید هم ساکن شدم!
شاید!